کد خبر : 3446
تاریخ انتشار : شنبه 26 آبان 1397 - 14:48

گفتمان مسموم مشاور عالی رئیس سازمان محیط زیست برای طبیعت ایران

گفتمان مسموم مشاور عالی رئیس سازمان محیط زیست برای طبیعت ایران

یک کارشناس ارشد تنوع زیستی اشتباهات «مشاور عالی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست» درباره حیات وحش، شکار و مدیریت زیستگاه را گوشزد کرد. به گزارش گشت و گذار یک فعال و کارشناس ارشد تنوع زیستی در یادداشتی به مصاحبه مشاور عالی رییس سازمان حفاظت محیط زیست با عنوان «گام های قوی برای ارتقای مدیریت پارک


یک کارشناس ارشد تنوع زیستی اشتباهات «مشاور عالی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست» درباره حیات وحش، شکار و مدیریت زیستگاه را گوشزد کرد.

به گزارش گشت و گذار یک فعال و کارشناس ارشد تنوع زیستی در یادداشتی به مصاحبه مشاور عالی رییس سازمان حفاظت محیط زیست با عنوان «گام های قوی برای ارتقای مدیریت پارک ملی گلستان» پاسخ داد.

سعید نمکی که بین فعالان محیط زیست به عنوان یک فعال سرسخت شکار شناخته می‌شد اما اکنون به تعیین‌کننده‌ترین فرد در سیاست‌های سازمان محیط زیست در حوزه معاونت محیط طبیعی بدل شده است در این مصاحبه گفته بود سالهاست تفنگش را از جلد در نیاورده و زمانی که شکار می‌کرده پروتکل داشته و حتما شکار «تروفه» می‌زده است چرا که شکار تروفه یک ورزش قهرمانی در طبیعت است.

کوشان مهران در پاسخ به مواردی که سعید نمکی در این مصاحبه مطرح کرده در یادداشتی که برای گشت و گذار فرستاده اشتباهات «مشاور عالی» رئیس سازمان حفاظت محیط زیست را گوشزد کرده و نوشته است:

۱. در ایران ۸ و یا ۹ گونه قوچ و میش نداریم، دو گونه اوریال در شرق و ارمنی در شمال غرب وجود داشته و باقی درواقع زیرگونه هایی ناشی از ارتباط و برخورد این دو گونه هستند، البرزی مرکزی، اصفهان، کرمان …

۲. پس از قوچ مارکوپولوی پامیر در آسیا گونه هایی همچون قوچ برفی سیبری و ارگالی مغولی وجود دارند که به مراتب از اوریال ایران و بویژه جمعیت ماورای خزر درشت تر هستند.

۳. باید درباره ارتباط بزاق گونه ای گوزن و رشد برگ درخت و درختچه مدرک علمی ارایه شود. در شرایط طبیعی چرای متعادل چه از سوی دام و یا گیاهخواران وحشی باعث متعادل نگاه داشته شدن تعداد و تراکم گونه های علفی و پیشگیری از تراکم بیش از اندازه یک یا چند گونه می شوند.

۴. پلنگ گوشتخواری است فرصت طلب که رمز بقای او در شرایط متغیر زیستگاه همانا عدم وابستگی به تنها یک طعمه است و در زیستگاهی چون پارک ملی گلستان تنها به قوچ اوریال متکی نیست. در بسیاری از نواحی متراکم روستایی هند و حتی پیرامون شهر ها پلنگ با اتکا بر دام اهلی، سگ، شغال و جوندگان به حیات خود ادامه داده و بسیاری از ساکنان حتی متوجه حظور او نمی شوند.

۵. صدور پروانه شکار در پارک ملی گلستان هم برای قوچ اوریال و هم مرال تا سال ۱۳۵۶ بر مبنای پروانه های ویژه تروفی بوده که ضوابط آن با پروانه های عادی مناطق آزاد متفاوت بود و به مراتب به تعداد بسیار کمتری صادر می شد.

۶. هیئت امنایی کردن مدیریت پارک ملی گلستان یادآور تجربه خصوصی سازی صنایع به ورشکستگی کشانیده دولتی، و پیش از این موفق بخش واقعا خصوصی، است که در نهایت به فسادی شگرف منجر شد و تعطیلی و فروش دستگاه ها و تفکیک زمین های کارخانه های نساجی خود مشتی از خروار خروار رانت و فساد عادی شده است. نه جنگل گیر گجرات، آخرین سنگر شیر ایرانی، و نه پارک ملی یلوستون، مهم ترین جمعیت خرس گریزلی ایالات متحده البته بجز آلاسکا، به شکل هیئت امنایی اداره نمی شوند. مدیریت این زیستگاه ها البته در کنار انجام وظایف محوله و مورد انتظار در مدیریت زیستگاه در تعامل با ساکنان اطراف و حتی درون زیستگاه هستند اما هدف اصلی پایه گذاری این ذخیره گاه ها در وحله نخست پاسداشت از جنبه های زیگونگی منطقه است وگرنه بسیاری از دام داران جنگل گیر وگله داران پیرامون یلوستون به شدت از شیر و خرس متنفر بوده و در صورت بازگذاشتن دستان انها در طرح های مشارکتی از هیچ اقدامی برای کاستن از جمعیت گوشتخواران کوتاهی نخواهند کرد. از مردمی که سابقه کشتن محیطبان، گوشت فروشی، چرای دام و دست درازی به عرصه و اعیان زیستگاه را دارند نمی توان انتظار داشت تاهمچون کارتون های والت دیسنی که یادآور شوهای یکی از مدیران پیشین سازمان تحت عنوان آموزش جوامع محلی بو د به عنوان شکار دز توبه کار اکنون دوست دار مرال و یاور کارگذاری دوربین تله ای برای پلنگ و انتشار پوستر به یکباره خود مسئول و ناظر بر مدیریت پارک بشوند. انتشار فیلمی دردناک از وحشی گری دو شکار دزد با پازنی نیمه جان و سپس همکاری یکی از این بزهکاران با میراث پارسیان به عنوان آبشخور ساز توبه کار نشان داد که مدیریت مناطق حفاظت شده در این شرایط در خوشبینانه ترین حالت عرصه ای برای آزمون و خطا نیست.

۷. خانگرمز همدان با وجود اینکه یک زیستگاه منفرد کوهستانی است اما همچون قرق های اروپایی محصور و فاقد گوشتخوار نیست. جمعیت بز و پازن در کنار شکار با برداشت جمعیت توسط گرگ متعادل می‌شود و در این بین پازن های پیر و بیمار و حتی تروفی به دلایلی همچون فقدان قدرت تحرک کافی مهم ترین طعمه گرگ به هنگام بارش برف هستند. در این شرایط آیا باید با حذف گرگ این زیستگاه را به شکل یک دامداری درآورد؟ آیا در صورت مشاهده شکار بزغاله توسط عقاب طلایی باید این پرنده توسط محیطبانی که حال به قرقبان بدل شده از طبیعت خانگرمز پاک بشود؟

۸. جمعیت آهوی زیستگاه کالمند و بهادران تا اواخر دهه ۱۳۷۰ به حدود دو هزار سر رسیده بود و پس از آن به دلایلی همچون بازگذاشتن دست شکار دزدان محلی و شایع شدن این خبر که در صورت حذف اهو این زیستگاه به بهانه از دست دادن ارزش حفاظتی قابل واگذاری است شاهد کاهش شدید جمعیت آهو تا ۲۰۰ سر شد. در اصل باید ان دو هزار سر پیشین را ملاک برد زیستگاه برای اهو قرار داد.

۹. بسیاری از قرق های خصوصی آفریقای جنوبی در واقع مراتع و مزارع کشاورزی هستند که به دلایلی همچون به صرفه نبودن به نخجیرگاه بدل شده اند. این زیستگاه ها محصور بوده و قرقدار به هیچ وجه تحمل حظور گوشتخواران خورنده تروفی را ندارد و تنها گاه برای ارضای خاطر گردشگران از همه جا بی خبر در بخشی از زیستگاه چند شیر و یوزپلنگ با تغذیه دستی نگاهداری شده و این جدا از مزرعه پرورش شیر هم برای شکار تروفی و هم صادرات استخوان و اندام شیر به بازار پزشکی سنتی چین است. در اینکه برخی از مزرعه داران آفریقای جنوبی نقشی غیر قابل انکار در نجات گونه هایی چون زبرای بورچل و آنتیلوپ بلس باک را داشته اند جای هیچ تردید نیست اما در این قرق ها گونه ها و زیرگونه ها با دید اقتصادی و نه حفاظتی در کنار هم نگاهداری شده و افراد دورگه پدید آمده برای زیگونگی خطر مهلکی به حساب می آیند.

نسل ویلده بیست دم سپید در آفریقای جنوبی تا اوایل قرن بیستم به نابودی نزدیک شده بود و به یمن حفاظت اکنون وضعیت قابل قبولی دارد. در برخی از قرق ها این گونه در کنار ویلده بیست راه راه نگاه داری شده و بخوبی با هم جفتگیری کرده و دورگه هایی مولد ایجاد می کنند. در شرایط طبیعی زیستگاه این دو گونه مجزاست و حال تصور کنید که ورود چند دورگه که به لحاظ بازی شاخ مورد پسند شکارگران سافاری هستند به یک جمعیت طبیعی ویلده بیست دم سپید به راحتی حاصل دهه ها حفاظت را برهم خواهد زد. در ایران هم می توان این سناریو را ر نظر گرفت که یک قرق دار یزدی، البته به عنوان نمونه، برای خوش فرم شدن شاخ های قرق خود چند اوریال نر را از خراسان و یا گلستان وارد قرق خود کرده و نمونه های جدید وارد طبیعت خارج از قرق یزد بشوند.

۱۰. داستان نگاه بهره‌بردارانه به زیستگاه توران و مطرح ساختن گردشگری روستایی و دیگر اشکال بهره برداری از طبیعت تحت لوای عنوان حفاظت از زیستگاه یوزپلنگ الگویی است که ظاهرا قرار است برای پارک ملی گلستان هم مورد استفاده قرار گیرد.

سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل

چوپرشد نشاید گذشتن به پیل

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.